شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
322
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
كيلومترى جنوب غربى سمنان است كه علاء الدّولهء سمنانى هم منسوب به آن ، و مقبرهاش آنجا واقع است ، نه بخش بيابانك واقع در شمال غربى نائين كه خور و جندق جزء آن بخش است . براى اين اضافهء منسوب به محلّ به نام آن محلّ جهانگشاى جوينى ، مقدّمهء ج 1 ص قيه ديده شود . 48 / 8 تاج الدّين پسر كريم الشّرق ، دو سه بارى در اين كتاب نام او آمده است ، و در 624 يا 625 در كرمان او را كشتهاند . تفصيل اين مطلب در مقدّمهء مصحّح بمناسبت نور الدّين منشى خواهد آمد . نيز 176 / 12 ديده شود . 48 / 10 تا 11 رضاى يك شخص سهلتر . . . ، بايست إرضاى يك شخص . . . گفته باشد ( چنان كه در متن عربى است ) يا : تحصيل رضاى يك شخص سهلتر از تحصيل رضاى شش كس بود ؛ و اين گفتار اشاره به رشوه خواستن ديوانيان از براى گذراندن كار مردمان است ، كه بدون گرفتن آن مقاصد و حاجات را برنمىآوردند . 48 / ح و كيلدران ، در متن عربى گفته است « على ستّة من الوكيلدريّة » . دو نوع « وكيل در » در دستگاه حكومت مركزى وجود داشت : يكى كسى كه از جانب هر يك از ملوك مطيع و واليان نواحى مختلف در پايتخت مقيم بود و وكيل كارهاى او و واسطهء مكاتبه و گذراندن امور مربوط به او بود ( رجوع شود به تاريخ بيهقى چاپ دكتر فيّاض ص 62 و حاشيهء همان صفحه ، ص 208 ، ص 273 ، ص 321 ، و غيره ) ؛ ديگر وكيل درهائى كه خود سلطان تعيين مىكرد از براى دربار خويش كه بمنزلهء معاونان وزرا و واسطهء ميان وزير و شاه بودند ، و نيز وكيلدرانى كه كارهاى مراجعهكنندگان به دربار را به سلطان مىگفتند و